خواجه نصير الدين الطوسي
133
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و گل بود همين است ، كه اوّل الفكر و آخر العمل ، يعنى آنچه باوّل مقصود و غايت كمال مىباشد به آخر ظاهر ميگردد ، و بر اين تقدير چون كمال شرائع همه پيغمبران از آدم تا بعيسى عليهم السّلام او بود اگر چه وجود او از همهء انبياء به زمان مؤخّر بود تقدّم او برتبت شرفى بر همهء انبياء لازم آمد ، و از اين روى ميگويد كه او عليه السّلام بعثت بجوامع الكلام ، يعنى همه سخنها اين است كه آوردهام ، « و بعثت بصلاح دنياكم و نجاة اخراكم » ، يعنى من براى صلاح دنيا و نجات آخرت شما آمدهام ، « و ما أدرى ما يفعل بى و بولائكم » ، يعنى نمىدانم تا بقيامت با من و شما چه خواهند كرد و چون بوصايت مولانا على ابن ابى طالب لذكره السلام اين نصّ و اشارت الهى كه يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ نازل گشت يعنى بگذار اين رسالت كه ترا به آن فرستادهايم ، و اگر نگذارى پيمبر نباشى او عليه السّلام هم در آن حال نبوّت خود با امامت او سپارد و شريعت بقيامت متّحد كرد و گفت من كنت مولاه و علىّ مولاه ، اللّهمّ و ال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و خذّل من خذله و أدر الحقّ معه حيث دار ، يعنى هر كه من خداوند او بودم اين على خداوند اوست ، بارى خدايا دوست دار آن كس را كه او را دوست دارد و پست دار و دشمن دار آن كس را كه او را دشمن دارد ، و نصرت كن آن كس را كه نصرت او كند و خذلان آن كس كن كه خذلان او كند ، و حقّ با او ميگردد چنانچه او ميگردد و اين هفت اركان شريعت كه او عليه السّلام اساس ملّت بر آن ممهّد گردانيده چون چنان كه در پيش برفت دعوت او مبدأ قيامت بود همهء آنها كه خلقيّاتى بود از أمريّات كرده و جسمانيّات [ 106 ] از روحانيّات كرده و عمليّات از